حكيم زجاجى
807
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
شكر در دهانش چو حنظل نمود * به ناخوردنش اشتها هم نبود نگون گشت چون بيد ، سرو سهى * نماند اندر آن شاه بوى بهى كمان گشت بالا [ ى ] چون تير شاه * سيه ماند در عقدهء مرگ ، ماه طبيبان دانا فراز آمدند * دواجوى رنج دراز آمدند چو راهى بدش تيره و درد پيش * گرش نوش دادند ، مىگشت نيش چو عمرش نبد مانده ، درمان چه سود * در آن راه بهبود هرگز نبود از آن پس كه يك ماه بيمار گشت * به جا گنج بگذاشت ، اندرگذشت نود سال و نه سال بر صد برفت * اگر نيك بد شاه اگر بد برفت چه بندى دل اندر سراى مجاز * چه نازى به گنج و چه نازى به ناز جز از نيكويى هيچ چيزى دگر * نماند ز تو چند سوزى جگر فروشد سر تاجدارش به خاك * فلك جامهء جان او كرد چاك پى راه اگر بخردى « 1 » برگ ساز * مكن بهر بيشى بسى تركتاز ورا ز آن ميان احمد شيبه شست * نگويد سخن راوى الا درست بر آن نامور كرد يوسف نماز * كه بد قاضى و عادل و سرفراز عبيد اللّهاش بود اول وزير * كه فرزند سلمان بد آن تيزوير همان حاجبش صالح بن يمين * كه مىكرد بر شير شرزه كمين « 2 » خفيف سمرقنديش يار بود * بر معتضد نيك در كار بود نشد ز اين همه ، كس به فرياد او * به نيكى كنم تا زيم ، ياد او برفت از جهان معتضد خستهدل * فروشد چنان گلستانى « 3 » به گل مدت خلافت مكتفى شش سال و هشت ماه كنون قصهء مكتفى گويمت * در آب معانى روان جويمت اگر بازيابم بر از شصت و هشت * به دستت دهم هرچه بر سر گذشت ببافم من اين جامهء دلپسند * شوم روز پيرى از اين ارجمند
--> ( 1 ) بخوردى ( 2 ) همين ( 3 ) گلستان